تبليغاتX
ما محکومیم به دل شکستن نه دل سپردن
تا توانی دلی بدست اور دل شکستن هنر نیست



روز تولد من (دوم مرداد)
سلام دوستان خوب و همراهان همیشگی من

بعد از یه مدت طولانی که صدای همه در آمده بود تا من اپ کنم

امروز اومدم تا مطلب جدیدی رو بذارم

که مربوط به امروز(دوم مرداد )میباشد امروز تولد منه و یه سال به

عمر من اضافه شد

از همتون ممنونم موفق باشید تولدم مبارکخودم به خودم

تبریک میگم اخه همیشه روز تولدم احساس خاصی داشتم

 و امروز هم یکی از بهترین تولدهای من بود چرا که به من خیلی خوش

گذشت

ار همه کسانی که بهم امروز رو تبریک گفتن متشکرم

امروز تولد یکی از دوستان وبلاگ من فرشته خانم (دنیای یک فرشته)

هم هست تولد ایشون رو هم تبریک میگم

اینم شعری که یار و دوست عزیزم به من گفتن:

چو گل سراپا نشاط و شوری             تولدت مبارک، تولدت مبارک

بهار عشقی، پر از سروری                تولدت مبارک، تولدت مبارک

از هر خزان و بلایی به دوری              تولدت مبارک، تولدت مبارک

گل و سنبل من لاله و آلاله من           تولدت مبارک، تولدت مبارک

گل یاسی ای رخ نوساله من             تولدت مبارک، تولدت مبارک

گل گلدان من، تویی جان من             تولدت مبارک، تولدت مبارک

غنچه بهارم، سرو خرامان من             تولدت مبارک، تولدت مبارک

 


موضوع :
| +| نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387 و ساعت 12:10 توسط ۩ ۩ ●•▪·˙·..نازنیــــــــن..·˙·▪•● ۩ ۩ |


تولد تولد

چه راحت یکسال گذشت

 

مثل بقیه سالها با یه تفاوت

 

اینجا رو داشتن!!!

 

یکسال ازتولد وبلاگم میگذره یکسال پراز خاطره و تجربه

 

اولین تولد وبلاگمه که همزمان با تولد مامان عزیزم هم هست

 

پس اول این روز رو به مادرم تبریک میگم بعد میرم سراغ وبلاگ

 

مادرم تولدت مبارک

 

   آنگاه که نگاهت را به سوی چشم هایم با معجزه ی عشق چرخاندی

 

  ، من صید عشق تو گشتم و در دام عاشقی به جای دست

 

و پا زدن آرام به صدای قلبم گوش دادم .


   مهربانم ! نگاهت پلک های مرا از حرکت باز ایستاد

      و ضربان قلبم از یکنواخت زدن نجات داد و تو در وجو

    در من جایگاه عظیمی همچون شاهزاده بر تخت فرمانروایی

 

 پیدا کردی و بر بلندای خانه قلبم نشستی ومن همچون سربازی

 

 سر به سجده ی عشق تو بودم و حال از تو فرمان می گیرم .

 ا ی مهربانم ! آغوش گرمت سردی تن رنجورم را خنثی می کند

 و هنگامی که با عشق بر صورتم دست می کشی و با برق نگاهت

  دلم را ناز می کنی من عطش عشق تو را در درونم دو چندان می بینم

  و شوق دیدارت مرا امید زنده بودن می دهد و من آسوده

، که در این دنیای بزرگ قلبی به یاد من در جسمی پر از عاطفه می تپد .

  ای تکیه گاه آرامش بخش ! دوست دارم سر بر پنجره قلبت کوبم

 و تو با مهربانی در به رویم باز و عشق مرا پذیرا باشی

. دوست دارم دست در آستانت و سر

، نازنین مادر ! من هر کجا باشم فقط گرم به شانه ات نهم تا لذت عاشقی را حس کنم

 آغوش تو را خواهانم مادر جان تولد زیبایت را از

.صمیم قلب تبریک میگویم                        

 حالا وبلاگ

تولد وبلاگمه مبارک مبارک ...دست دست دست

 دست رقص رقص

تو ی این یک سال سعی کردم مطالب خوبی رو بذارم

نظرات خوب زیاد داشتم انتقاد هم در بعضی جاها کمکم کرد

یه بار تو آذر ماه وبلاگمو هک کردن با حدود ۸۵۰ نظر در

 هر پست اما متاسفانه نتونستم  بگیرم و بلاگفا اونو حذف کرد و

 من از اول شروع کردم

 از همه دوستانی که لطف داشتند و به این وبلاگ آمدند

تشکر می کنم و برای همه عزیزان آرزوی خوشبختی دارم.

امیدوارم تا بتونم ادامه بدم

      


موضوع :
| +| نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387 و ساعت 10:58 توسط ۩ ۩ ●•▪·˙·..نازنیــــــــن..·˙·▪•● ۩ ۩ |


شعر

گل نازدار

سود گرت هست گرانی مکن
 خیره سری با دل و جانی مکن
آن گل صحرا به غمزه شکفت
صورت خود در بن خاری نهفت
صبح همی باخت به مهرش نظر
 ابر همی ریخت به پایش گهر
باد ندانسته همی با شتاب
 ناله زدی تا که براید ز خواب
 شیفته پروانه بر او می پرید
 دوستیش ز دل و جان می خرید
 بلبل آشفته پی روی وی
 راهی همی جست ز هر سوی وی
 وان گل خودخواه خود آراسته
 با همه ی حسن به پیراسته
 زان همه دل بسته ی خاطر پریش
 هیچ ندیدی به جز از رنگ خویش
شیفتگانش ز برون در فغان
 او شده سرگرم خود اندر نهان
 جای خود از ناز بفرسوده بود
 لیک بسی بیره و بیهوده بود
 فر و برازندگی گل تمام
 بود به رخساره ی خوبش جرام
 نقش به از آن رخ برتافته
 سنگ به از گوهرنایافته
 گل که چنین سنگدلی برگزید
عاقبت از کار ندانی چه دید
 سودنکرده ز جوانی خویش
خسته ز سودای نهانی خویش
آن همه رونق به شبی در شکست
تلخی ایان به جایش نشست
 از بن آن خار که بودش مقر
 خوب چو پژمرد برآورد سر
 دید بسی شیفته ی نغمه خوان
 رقص کنان رهسپر و شادمان
 از بر وی یکسره رفتند شاد
راست بماننده ی آن تندباد
 خاطر گل ز آتش حسرت بسوخت
 ز آن که یکی دیده بدو برندوخت
هر که چو گل جانب دل ها شکست
 چون که بپژمرد به غم برنشست
دست بزد از سر حسرت به دست
 کانچه به کف داشت ز کف داده است
چون گل خودبین ز سر بیهشی
دوست مدار این همه عاشق کشی
یک نفس از خویشتن آزاد باش
 خاطری آور به کف و شاد باش

نیما یوشیج

دوستان عزیز میتوانید به سایت جدید من هم سری بزنید خوشحال میشم با تشکر یا حق

http://nazanin29.blogsky.com


موضوع :
| +| نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 و ساعت 21:59 توسط ۩ ۩ ●•▪·˙·..نازنیــــــــن..·˙·▪•● ۩ ۩ |


دل
 

:اين شعرو به تمامه عاشقان تقديم ميكنم


بيا از اين افكارسوءو پريشان ,جدا كن مرا


بيا دوباره همچو گندم تشنه به باران


در دشتي پر از نرگس وشقايق,رها كن مرا


چو بداني از ان توست زندگي من


براي دو جشم خمار و زيبايت ,فدا كن مرا


جه رنج و درد مى كشم گر تو نباشي اينجا


به كنارم بيا و با غزلي شرين ,روا كن مرا


موضوع :
| +| نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 2:5 توسط ۩ ۩ ●•▪·˙·..نازنیــــــــن..·˙·▪•● ۩ ۩ |


نوروز

نوروز، جشن آغاز سال، امروزه در ايران و کشورهای ديگر «جهان ايرانی» به عنوان مهمترين جشن سال، اهميت خاصی دارد. هرچند که در طول تاريخ ايران، جشنهای مهرگان، سده، آبانگان، يلدا، و جشنها و مراسم ديگر ملی، هميشه با شکوه خاصی جشن گرفته می شدند و حتی در بعضی موارد، اهميت آنها از نوروز نيز بيشتر بوده، اما جشن نوروز تنها نمونه اين جشنهای ملی است که همواره اهميت خود را حفظ کرده و در برابر اقداماتی که برای محدود کردن آن صورت گرفته، هميشه ايستاده است.
خاصيت فرا-مليتی و فرا-دينی نوروز يکی از دلايل اصلی اين استقامت و همگانی بودن آن در بين مردمان مختلف است. نوروز در طول تاريخ، هميشه به عنوان جشنی متحد کننده و بدون وابستگی های نژادی، زبانی، و دينی مطرح بوده و تمام مردمی که به صورتی وابسته به جهان فرهنگی ايرانی بوده اند، آنرا به عنوان جشن آغاز سال خود قبول کرده اند. در اين گفتار به بررسی نوروز در تاريخ ايران و ريشه های آن خواهيم پرداخت.


نوروز در تاريخ
دانش ما از آغاز جشن گرفتن نوروز بسيار محدود است. مدارک نوشتاری در تاريخ ايران، تا قبل از قرن اول بعد از ميلاد ذکری از نوروز نمی کنند. هرچند که بسياری از محققان بر اين عقيده هستند که يکی از دلايل ساختمان مجموعه پارسه (تخت جمشيد)، جشن گرفتن نوروز و بارعام نوروزی شاهنشاهان هخامنشی بوده، اما نبود هيچگونه نشانه ای از وقوع اين مراسم در دوران هخامنشی، برای بعضی از دانشمندان اين سوال را پيش آورده که آيا نوروز در دوران باستانی به عنوان يک مراسم دولتی جشن گرفته می شده يا نه؟
نخستين برخورد ما با نوروز در مدارک تاريخی به سلطنت ولاش اول اشکانی باز می گردد. ولاش اول را عموما" پايه گذار بسياری از مراسم ايرانی از جمله سده می دانند و نوشته شدن قسمتهايی از اوستا را نيز به دوران او نسبت می دهند. متاسفانه کمبود مدارک کامل ما را از تحقيق لازم در مورد جزئيات برگزاری نوروز در دوران اشکانی محروم می کند.
برعکس، از مراسم نوروز در دوران ساسانی(650-224 پ م) اطلاعات جامعی در دست داريم. کتيبه های ساسانی، پند نامه ها و ديگر قطعه های ادبيات ايرانی ميانه، از برگزاری جشن سال نو در دربار ساسانی صحبت می کنند. مراسم بار نوروزی که در آن شاهنشاه برای تمام اعضای دولت و نمايندگان ملت، بارعام ترتيب می داد، از بازمانده های مراسم ساسانی است.

مراسم بارعام شاهانه در دوران بعد از اسلام نيز باقی ماند و تمام شاهان ايران، حتی پادشاهانی که از اصل غير ايرانی ميامدند (مانند سلاطين غز و مغول) نيز دربار خود را برای برگزاری رسوم ايرانی و از جمله نوروز آماده می کردند. در دربار خلفای عباسی که از بسياری جهات خود را ادامه شاهنشاهان ساسانی می دانستند، نوروز از مهمترين جشنهای سال بود و بار نوروزی با تمام جلال و شکوه آن انجام می گرفت.
با وجود داشتن مدارک مورد اطمينان در مورد جشن گرفته شدن نوروز در دوران ساسانی، دليلی در دست نداريم که نوروز را جشنی با گذشته بسيار قديميتر از دوران ساسانی فرض نکنيم. بسياری از جشنهای مهم جهان در ابتدا تنها بوسيله مردم عامی برگزار می شدند و جزو برنامه های سلطنتی حساب نمی گشتند. قديمی بودن و دست نخوردن مراسم نوروز می تواند گواهی از اين باشد که اين جشن مدتها قبل از اينکه پادشاهان ساسانی (و شايد اشکانی) آنرا تبديل به جشنی رسمی کنند، وجود داشته و مانند امروز، بوسيله همه مردم ايران جشن گرفته می شده.

ريشه های تاريخی نوروز
اکثر مردم نوروز و جشنهای جنبی آن (چهارشنبه سوری و سيزده بدر) را جشنهايی با گذشته صد در صد ايرانی می دانند. بعضی از اين مراسم، بخصوص چهارشنبه سوری، بخاطر اهميت آتش در آن، حتی وابسته به دين زرتشت دانسته شده. از طرفی، شواهد مختلف نشاندهنده اين مطلب هستند که اين جشنها تاريخی فراتر از قوم «ايرانی» (به معنای قوم هندو-اروپايی مهاجری که در حدود سال سه هزار سال قبل به ايران آمدند) دارند و احتمالا" از مراسم قبل از آريايی اين فلات سرچشمه می گيرند و چه بسا اقوام عيلامی، کاسی، گوتی و ديگر اقوام باستانی نيز آنها را جشن می گرفته اند.

منبع اطلاعات ما در مورد باورهای اقوام هندو-ايرانی و بعدا" ايرانی، در درجه اول قديمترين قسمتهای اوستا و در حالت دوم، مقايسه باورهای ديگر مردم هندو-اروپايی (بخصوص هندو-آريايی ها) با باورهای ايرانيان باستان است. ريگ ودا، قديميترين بخش وداهای هندو-آريايی، يکی از بهترين منابع موجود برای پی بردن به اصول اعتقادی و جشنها و مراسم اقوام آريایی (هندو-ايرانی) است. باورهای اقوام ديگر مانند سکاها، نورستانی ها، و مردم ايرانی زبانی که در ماوراالنهر و مناطق شرق کوههای پامير زندگی می کردند نيز می توانند الگوهای ما برای فهميدن باورهای ايرانی های باستان باشند.
در اوستا، بخصوص در گاثاها و بقيه يسناها که قديميترين بخشهای اين کتاب هستند، هيچگاه صحبتی از نوروز و جشنهای وابسته به آن نشده است. مراسم اوستايی اصولا" نيايشهايی به امشاسپندان مختلف و فره وشی ها هستند. يسناها سرودهايی هستند که برای ستايش ميترا، آناهيتا، ورونا، هوم، و ديگر امشاسپندان نوشته شده اند که در جشنهای وابسته به آنها بايد خوانده شوند (کلمه های «جشن» و «يسنا» از يک ريشه هستند). در نتيجه، دربخشهای قديم اوستا ذکری از جشنهای نوروز، چهارشنبه سوری، سيزده بدر و يا حتی سده نداريم. نخستين نشانه از نوروز در اوستا، در فرگرد دوم «ويديودات» است که در ضمن توضيح زندگی «ييم» (جمشيد)، به دستور برگزاری نوروز نيز اشاره شده (اين روايت را فردوسی نيز ذکر می کند). اما ويديودات از اخيرترين بخشهای اوستاست که به احتمال زياد يا در دوران ساسانی نوشته شده و يا در آن دوران بطور کامل بازنويسی شده و بسياری از باورهای زرتشتی ساسانی در اين کتاب وارد شده.

با نگاه کردن به باورهای مندرج در ريگ ودا نيز اثری از مراسمی مانند جشنهای بالا نمی بينيم. جشن شروع سال در نزد اين اقوام اهميت زيادی نداشته و ذکر خاصی از برگزاری مراسم بخصوصی برای آن نمی کنند. همچنين در باورهای مردم نورستان افغانستان که تا صد سال قبل که به جبر مسلمان شدند، زير نام «کافران» به پرستش خدايان باستانی هندو-ايرانی ادامه می دادند، هيچ اثری از نوروز وجود ندارد، هرچند که جشنهای سنتی نزد اين مردم کاملا" حفظ شده است.
از طرفی، با نگاه کردن به طرز زندگی اقوام هندو-ايرانی و مقايسه آن با اقوام ساکن ايران و بين النهرين، می توانيم به نتايجی در مورد ريشه های تاريخی نوروز و جشنهای ديگر مربوط به آن برسيم. اقوام هندو-ايرانی بطور اعم، از راه دامداری و پرورش اسب زندگی می کردند و زندگی آنها برمبنان کوچ نشينی بنا شده بود. اين طرز زندگی به اين معنی بود که هندو-ايرانی های باستان (مانند سکاهای دوران تاريخی، سرمتها، هيونها، مغولان، و ترکها) به دنبال حيوانات خود برای پيدا کردن چراگاههای سرسبز روان بودند. در دشتهای محل سکونت اين اقوام، فقط دو فصل زمستان و تابستان معنی داشت و به دليل طبيعت نامعمول آن، خط تقسيم و زمان اين دو فصل همواره نامعلوم بود.
اما مردم ساکن فلات ايران، عيلامی ها، کاسی ها، گوتی ها، اورارتو، ميتانی ها، و تا حد بيشتری مردمان ساکن بين النهرين، وابسته به زندگی کشاورزی ساکن بودند. اين بدين معنی بود که ترتيب کاشت، داشت، و برداشت محصولاتی نظير گندم، مشغله اصلی اين مردم محسوب می شد و زمان انجام هرکدام از اين وظايف، اهميت خاصی داشت. می بينيم که نوشتن تقويمهای نجومی که برمبنای آن حصول فصلها را معين می کردند، از دستاوردهای اين مردم است. طغيانهای سالانه رودخانه ها، شروع فصل گرما، زمان برداشت محصول، زمان رها کردن نوبتی زمين ها، همه و همه از مشغوليات زندگی کشاورزی بوده و هستند. به همين دليل، تقسيم سال به دوازده ماه و چهار فصل (که حضورشان در اين منطقه کاملا" حس می شد)، تقسيم ماه به بيست و هشت روز (بر مبنای تقويم قمری) و وضع کردن هفته، همه از تقسيمات مردم سومر و بابل بود که از طرف مردمان همسايه آنها نيز استفاده می شد.

از جشن گرفته شدن آغاز بهار در بابل باستان مدارک بسياری در دست داريم. در روز آغاز بهار، پادشاه به سوی معبد مردوک، خدای بابل، می رفت و با در دست گرفتن دستهای اين خدا، حمايت او را از سلطنت خود نشان می داد. بعد از اين مراسم، پادشاه به قصر سلطنتی باز می گشت و دستور بارعام می داد که همه مردم می توانستند به ملاقات پادشاه بيايند. اهميت اين مراسم را در آنجايی می توانيم ببينيم که بعد از تسخير بابل از طرف کورش، پادشاهان پارسی تا زمان خشايارشا نيز هرساله اين مراسم را انجام می دادند. پايان جشنهای بهاری در روز سيزدهم بهار (که اولين بار در افسانه های بابلی به عنوان عدد شوم شناخته شد) با رفتن همه اهالی شهر، از جمله شخص پادشاه، به طرف دشتهای خارج از شهر اعلام می شده (نمونه اين رسم را می توان در داستان حضرت ابراهيم مشاهده کرد).
از سوی ديگر، بسياری از فرهنگهای جهان، از بابل باستان گرفته تا سلتهای اروپايی، مراسمی مانند برافروختن آتش در پايان فصل برداشت دارند. اصولا" روشن کردن آتش بعد از خرمن چينی جزو مراسم بسيار معمول همه جوامع کشاورزی بوده و حتی امروزه نيز در کشورهای اروپايی می توان نظير آن را مشاهده کرد. در ايران نيز امروزه در طی مراسم جشن سده (که جشن رسمی پايان فصل برداشت بوده)، برافروختن آتش مرسوم است. به همين ترتيب، می توان روشن کردن آتش در چهارشنبه سوری را نوعی از همين مراسم دانست.
بطور خلاصه، می شود حدس زد که جشن آغاز بهار و مراسم روشن کردن آتش و خارج شدن از شهر، از آيينهای جوامع کشاورزی مقيم ايران بوده است. اما اقوام ايرانی بعد از مهاجرت به اين کشور و ساکن شدن در آن، به اقتباس اين مراسم پرداختند و با وارد کردن بعضی از عقايد خود (تشبيه حلول بهار به پيروزی راستی بر دروغ)، آنرا تبديل به جشنی کاملا" ايرانی کردند. اين جشن، که شايد از دورانی حتی قبل از زمان هخامنشی بوسيله اين مردم برگزار می شده، تا مدتها جشنی مردمی بوده که توانسته به دليل طبيعت غير دينی و غير سياسی خود، به جشنی عمومی برای همه مردم تبديل شود و کم کم به صورت جشنی درآيد که حتی دستگاه دولتی اشکانی و ساسانی نيز آنرا به عنوان مراسم رسمی خود انتخاب کند.


نوروز امروز
امروزه، نوروز جشن اصلی بسياری از مردم آسيای غربی است. کشورهايی که حتی هيچگاه تحت سلطه سياسی ايران نبوده اند، آنرا به عنوان يکی از جشنهای اصلی خود محسوب می کنند. هرکدام از مليتهای مختلف، مراسم خاص خود را برای جشن گرفتن نوروز دارند، اما همه اين جشن را «نوروز» می نامند و آمدن آن را مقارن با حلول بهار حساب می کنند.
در ايران وافغانستان، نوروز همچنين آغاز سال رسمی کشور است که از ابتدای ماه فروردين محسابه می شود. استفاده از سال خورشيدی از دوران هخامنشيان در ايران معمول بود، هرچند که آغاز گاهشماری چندين بار در دورانهای مختلف تغيير کرده است. در دوران ساسانی به دليل رعايت نکردن اصول کبيسه، در چند مورد نوروز در فصول اشتباه مانند ميانه تابستان جشن گرفته شد. اين مشکل گاهشماری بوسيله ستاره شناس بزرگ، عمر خيام، در قرن ششم هجری حل شد و از آن تاريخ، تقويم «جلالی» به عنوان تقويم خورشيدی کشور انتخاب شد، هرچند که رسمی شدن آن به عنوان تقويم کشور، تا قرن چهاردهم خورشيدی (آغاز همين قرن ما) به طول انجاميد. يکی از مسايل مهم، رعايت کردن کبيسه صد و بيست ساله ايست که بوسيله عمر خيام توصيه شده و در بار آخر در زمان فتحعلی شاه قاجار رعايت شده. عدم رعايت اين کبيسه، باعث بهم خوردن تدريجی تاريخ سال تحويل می شود که شروع زودرس سال 1383، آنرا بصورت محسوسی در آورده است.
نام ماههای تقويم خورشيدی بارها تغيير کرده. در دوران هخامنشی، نامهايی استفاده می شد که بعد از دوران هخامنشی به فراموشی سپرده شد. نام ماهها در دوران ساسانی بر مبنای نشانه های زرتشتی وضع شد که تقويم ماهانه ساسانی که فاقد هفته است و در آن هرروز ماه يک نام دارد، بهترين اثر باقی مانده از آن است. در بيشتر دوران اسلامی، اسامی بابلی/آرامی ماههای مانند «تموز» و «نيسان» مورد استفاده بود، اما با برقراری تقويم جلالی به عنوان تقويم رسمی ايران در اوايل قرن جاری خورشيدی، اسامی ساسانی نيز دوباره برقرار شدند که متاسفانه تلفظ آنها در مواردی تغيير کرد.
نوروزتان پيروز، هرروزتان نوروز!

نوروز، جشن آغاز سال، امروزه در ايران و کشورهای ديگر «جهان ايرانی» به عنوان مهمترين جشن سال، اهميت خاصی دارد. هرچند که در طول تاريخ ايران، جشنهای مهرگان، سده، آبانگان، يلدا، و جشنها و مراسم ديگر ملی، هميشه با شکوه خاصی جشن گرفته می شدند و حتی در بعضی موارد، اهميت آنها از نوروز نيز بيشتر بوده، اما جشن نوروز تنها نمونه اين جشنهای ملی است که همواره اهميت خود را حفظ کرده و در برابر اقداماتی که برای محدود کردن آن صورت گرفته، هميشه ايستاده است.
خاصيت فرا-مليتی و فرا-دينی نوروز يکی از دلايل اصلی اين استقامت و همگانی بودن آن در بين مردمان مختلف است. نوروز در طول تاريخ، هميشه به عنوان جشنی متحد کننده و بدون وابستگی های نژادی، زبانی، و دينی مطرح بوده و تمام مردمی که به صورتی وابسته به جهان فرهنگی ايرانی بوده اند، آنرا به عنوان جشن آغاز سال خود قبول کرده اند. در اين گفتار به بررسی نوروز در تاريخ ايران و ريشه های آن خواهيم پرداخت.


نوروز در تاريخ
دانش ما از آغاز جشن گرفتن نوروز بسيار محدود است. مدارک نوشتاری در تاريخ ايران، تا قبل از قرن اول بعد از ميلاد ذکری از نوروز نمی کنند. هرچند که بسياری از محققان بر اين عقيده هستند که يکی از دلايل ساختمان مجموعه پارسه (تخت جمشيد)، جشن گرفتن نوروز و بارعام نوروزی شاهنشاهان هخامنشی بوده، اما نبود هيچگونه نشانه ای از وقوع اين مراسم در دوران هخامنشی، برای بعضی از دانشمندان اين سوال را پيش آورده که آيا نوروز در دوران باستانی به عنوان يک مراسم دولتی جشن گرفته می شده يا نه؟
نخستين برخورد ما با نوروز در مدارک تاريخی به سلطنت ولاش اول اشکانی باز می گردد. ولاش اول را عموما" پايه گذار بسياری از مراسم ايرانی از جمله سده می دانند و نوشته شدن قسمتهايی از اوستا را نيز به دوران او نسبت می دهند. متاسفانه کمبود مدارک کامل ما را از تحقيق لازم در مورد جزئيات برگزاری نوروز در دوران اشکانی محروم می کند.
برعکس، از مراسم نوروز در دوران ساسانی(650-224 پ م) اطلاعات جامعی در دست داريم. کتيبه های ساسانی، پند نامه ها و ديگر قطعه های ادبيات ايرانی ميانه، از برگزاری جشن سال نو در دربار ساسانی صحبت می کنند. مراسم بار نوروزی که در آن شاهنشاه برای تمام اعضای دولت و نمايندگان ملت، بارعام ترتيب می داد، از بازمانده های مراسم ساسانی است.

مراسم بارعام شاهانه در دوران بعد از اسلام نيز باقی ماند و تمام شاهان ايران، حتی پادشاهانی که از اصل غير ايرانی ميامدند (مانند سلاطين غز و مغول) نيز دربار خود را برای برگزاری رسوم ايرانی و از جمله نوروز آماده می کردند. در دربار خلفای عباسی که از بسياری جهات خود را ادامه شاهنشاهان ساسانی می دانستند، نوروز از مهمترين جشنهای سال بود و بار نوروزی با تمام جلال و شکوه آن انجام می گرفت.
با وجود داشتن مدارک مورد اطمينان در مورد جشن گرفته شدن نوروز در دوران ساسانی، دليلی در دست نداريم که نوروز را جشنی با گذشته بسيار قديميتر از دوران ساسانی فرض نکنيم. بسياری از جشنهای مهم جهان در ابتدا تنها بوسيله مردم عامی برگزار می شدند و جزو برنامه های سلطنتی حساب نمی گشتند. قديمی بودن و دست نخوردن مراسم نوروز می تواند گواهی از اين باشد که اين جشن مدتها قبل از اينکه پادشاهان ساسانی (و شايد اشکانی) آنرا تبديل به جشنی رسمی کنند، وجود داشته و مانند امروز، بوسيله همه مردم ايران جشن گرفته می شده.

ريشه های تاريخی نوروز
اکثر مردم نوروز و جشنهای جنبی آن (چهارشنبه سوری و سيزده بدر) را جشنهايی با گذشته صد در صد ايرانی می دانند. بعضی از اين مراسم، بخصوص چهارشنبه سوری، بخاطر اهميت آتش در آن، حتی وابسته به دين زرتشت دانسته شده. از طرفی، شواهد مختلف نشاندهنده اين مطلب هستند که اين جشنها تاريخی فراتر از قوم «ايرانی» (به معنای قوم هندو-اروپايی مهاجری که در حدود سال سه هزار سال قبل به ايران آمدند) دارند و احتمالا" از مراسم قبل از آريايی اين فلات سرچشمه می گيرند و چه بسا اقوام عيلامی، کاسی، گوتی و ديگر اقوام باستانی نيز آنها را جشن می گرفته اند.

منبع اطلاعات ما در مورد باورهای اقوام هندو-ايرانی و بعدا" ايرانی، در درجه اول قديمترين قسمتهای اوستا و در حالت دوم، مقايسه باورهای ديگر مردم هندو-اروپايی (بخصوص هندو-آريايی ها) با باورهای ايرانيان باستان است. ريگ ودا، قديميترين بخش وداهای هندو-آريايی، يکی از بهترين منابع موجود برای پی بردن به اصول اعتقادی و جشنها و مراسم اقوام آريایی (هندو-ايرانی) است. باورهای اقوام ديگر مانند سکاها، نورستانی ها، و مردم ايرانی زبانی که در ماوراالنهر و مناطق شرق کوههای پامير زندگی می کردند نيز می توانند الگوهای ما برای فهميدن باورهای ايرانی های باستان باشند.
در اوستا، بخصوص در گاثاها و بقيه يسناها که قديميترين بخشهای اين کتاب هستند، هيچگاه صحبتی از نوروز و جشنهای وابسته به آن نشده است. مراسم اوستايی اصولا" نيايشهايی به امشاسپندان مختلف و فره وشی ها هستند. يسناها سرودهايی هستند که برای ستايش ميترا، آناهيتا، ورونا، هوم، و ديگر امشاسپندان نوشته شده اند که در جشنهای وابسته به آنها بايد خوانده شوند (کلمه های «جشن» و «يسنا» از يک ريشه هستند). در نتيجه، دربخشهای قديم اوستا ذکری از جشنهای نوروز، چهارشنبه سوری، سيزده بدر و يا حتی سده نداريم. نخستين نشانه از نوروز در اوستا، در فرگرد دوم «ويديودات» است که در ضمن توضيح زندگی «ييم» (جمشيد)، به دستور برگزاری نوروز نيز اشاره شده (اين روايت را فردوسی نيز ذکر می کند). اما ويديودات از اخيرترين بخشهای اوستاست که به احتمال زياد يا در دوران ساسانی نوشته شده و يا در آن دوران بطور کامل بازنويسی شده و بسياری از باورهای زرتشتی ساسانی در اين کتاب وارد شده.

با نگاه کردن به باورهای مندرج در ريگ ودا نيز اثری از مراسمی مانند جشنهای بالا نمی بينيم. جشن شروع سال در نزد اين اقوام اهميت زيادی نداشته و ذکر خاصی از برگزاری مراسم بخصوصی برای آن نمی کنند. همچنين در باورهای مردم نورستان افغانستان که تا صد سال قبل که به جبر مسلمان شدند، زير نام «کافران» به پرستش خدايان باستانی هندو-ايرانی ادامه می دادند، هيچ اثری از نوروز وجود ندارد، هرچند که جشنهای سنتی نزد اين مردم کاملا" حفظ شده است.
از طرفی، با نگاه کردن به طرز زندگی اقوام هندو-ايرانی و مقايسه آن با اقوام ساکن ايران و بين النهرين، می توانيم به نتايجی در مورد ريشه های تاريخی نوروز و جشنهای ديگر مربوط به آن برسيم. اقوام هندو-ايرانی بطور اعم، از راه دامداری و پرورش اسب زندگی می کردند و زندگی آنها برمبنان کوچ نشينی بنا شده بود. اين طرز زندگی به اين معنی بود که هندو-ايرانی های باستان (مانند سکاهای دوران تاريخی، سرمتها، هيونها، مغولان، و ترکها) به دنبال حيوانات خود برای پيدا کردن چراگاههای سرسبز روان بودند. در دشتهای محل سکونت اين اقوام، فقط دو فصل زمستان و تابستان معنی داشت و به دليل طبيعت نامعمول آن، خط تقسيم و زمان اين دو فصل همواره نامعلوم بود.
اما مردم ساکن فلات ايران، عيلامی ها، کاسی ها، گوتی ها، اورارتو، ميتانی ها، و تا حد بيشتری مردمان ساکن بين النهرين، وابسته به زندگی کشاورزی ساکن بودند. اين بدين معنی بود که ترتيب کاشت، داشت، و برداشت محصولاتی نظير گندم، مشغله اصلی اين مردم محسوب می شد و زمان انجام هرکدام از اين وظايف، اهميت خاصی داشت. می بينيم که نوشتن تقويمهای نجومی که برمبنای آن حصول فصلها را معين می کردند، از دستاوردهای اين مردم است. طغيانهای سالانه رودخانه ها، شروع فصل گرما، زمان برداشت محصول، زمان رها کردن نوبتی زمين ها، همه و همه از مشغوليات زندگی کشاورزی بوده و هستند. به همين دليل، تقسيم سال به دوازده ماه و چهار فصل (که حضورشان در اين منطقه کاملا" حس می شد)، تقسيم ماه به بيست و هشت روز (بر مبنای تقويم قمری) و وضع کردن هفته، همه از تقسيمات مردم سومر و بابل بود که از طرف مردمان همسايه آنها نيز استفاده می شد.

از جشن گرفته شدن آغاز بهار در بابل باستان مدارک بسياری در دست داريم. در روز آغاز بهار، پادشاه به سوی معبد مردوک، خدای بابل، می رفت و با در دست گرفتن دستهای اين خدا، حمايت او را از سلطنت خود نشان می داد. بعد از اين مراسم، پادشاه به قصر سلطنتی باز می گشت و دستور بارعام می داد که همه مردم می توانستند به ملاقات پادشاه بيايند. اهميت اين مراسم را در آنجايی می توانيم ببينيم که بعد از تسخير بابل از طرف کورش، پادشاهان پارسی تا زمان خشايارشا نيز هرساله اين مراسم را انجام می دادند. پايان جشنهای بهاری در روز سيزدهم بهار (که اولين بار در افسانه های بابلی به عنوان عدد شوم شناخته شد) با رفتن همه اهالی شهر، از جمله شخص پادشاه، به طرف دشتهای خارج از شهر اعلام می شده (نمونه اين رسم را می توان در داستان حضرت ابراهيم مشاهده کرد).
از سوی ديگر، بسياری از فرهنگهای جهان، از بابل باستان گرفته تا سلتهای اروپايی، مراسمی مانند برافروختن آتش در پايان فصل برداشت دارند. اصولا" روشن کردن آتش بعد از خرمن چينی جزو مراسم بسيار معمول همه جوامع کشاورزی بوده و حتی امروزه نيز در کشورهای اروپايی می توان نظير آن را مشاهده کرد. در ايران نيز امروزه در طی مراسم جشن سده (که جشن رسمی پايان فصل برداشت بوده)، برافروختن آتش مرسوم است. به همين ترتيب، می توان روشن کردن آتش در چهارشنبه سوری را نوعی از همين مراسم دانست.
بطور خلاصه، می شود حدس زد که جشن آغاز بهار و مراسم روشن کردن آتش و خارج شدن از شهر، از آيينهای جوامع کشاورزی مقيم ايران بوده است. اما اقوام ايرانی بعد از مهاجرت به اين کشور و ساکن شدن در آن، به اقتباس اين مراسم پرداختند و با وارد کردن بعضی از عقايد خود (تشبيه حلول بهار به پيروزی راستی بر دروغ)، آنرا تبديل به جشنی کاملا" ايرانی کردند. اين جشن، که شايد از دورانی حتی قبل از زمان هخامنشی بوسيله اين مردم برگزار می شده، تا مدتها جشنی مردمی بوده که توانسته به دليل طبيعت غير دينی و غير سياسی خود، به جشنی عمومی برای همه مردم تبديل شود و کم کم به صورت جشنی درآيد که حتی دستگاه دولتی اشکانی و ساسانی نيز آنرا به عنوان مراسم رسمی خود انتخاب کند.


نوروز امروز
امروزه، نوروز جشن اصلی بسياری از مردم آسيای غربی است. کشورهايی که حتی هيچگاه تحت سلطه سياسی ايران نبوده اند، آنرا به عنوان يکی از جشنهای اصلی خود محسوب می کنند. هرکدام از مليتهای مختلف، مراسم خاص خود را برای جشن گرفتن نوروز دارند، اما همه اين جشن را «نوروز» می نامند و آمدن آن را مقارن با حلول بهار حساب می کنند.
در ايران وافغانستان، نوروز همچنين آغاز سال رسمی کشور است که از ابتدای ماه فروردين محسابه می شود. استفاده از سال خورشيدی از دوران هخامنشيان در ايران معمول بود، هرچند که آغاز گاهشماری چندين بار در دورانهای مختلف تغيير کرده است. در دوران ساسانی به دليل رعايت نکردن اصول کبيسه، در چند مورد نوروز در فصول اشتباه مانند ميانه تابستان جشن گرفته شد. اين مشکل گاهشماری بوسيله ستاره شناس بزرگ، عمر خيام، در قرن ششم هجری حل شد و از آن تاريخ، تقويم «جلالی» به عنوان تقويم خورشيدی کشور انتخاب شد، هرچند که رسمی شدن آن به عنوان تقويم کشور، تا قرن چهاردهم خورشيدی (آغاز همين قرن ما) به طول انجاميد. يکی از مسايل مهم، رعايت کردن کبيسه صد و بيست ساله ايست که بوسيله عمر خيام توصيه شده و در بار آخر در زمان فتحعلی شاه قاجار رعايت شده. عدم رعايت اين کبيسه، باعث بهم خوردن تدريجی تاريخ سال تحويل می شود که شروع زودرس سال 1383، آنرا بصورت محسوسی در آورده است.
نام ماههای تقويم خورشيدی بارها تغيير کرده. در دوران هخامنشی، نامهايی استفاده می شد که بعد از دوران هخامنشی به فراموشی سپرده شد. نام ماهها در دوران ساسانی بر مبنای نشانه های زرتشتی وضع شد که تقويم ماهانه ساسانی که فاقد هفته است و در آن هرروز ماه يک نام دارد، بهترين اثر باقی مانده از آن است. در بيشتر دوران اسلامی، اسامی بابلی/آرامی ماههای مانند «تموز» و «نيسان» مورد استفاده بود، اما با برقراری تقويم جلالی به عنوان تقويم رسمی ايران در اوايل قرن جاری خورشيدی، اسامی ساسانی نيز دوباره برقرار شدند که متاسفانه تلفظ آنها در مواردی تغيير کرد.
نوروزتان پيروز، هرروزتان نوروز!


موضوع :
| +| نوشته شده در جمعه دوم فروردین 1387 و ساعت 1:53 توسط ۩ ۩ ●•▪·˙·..نازنیــــــــن..·˙·▪•● ۩ ۩ |


شعری از دوستم
تو از قاب عکس می گویم قاب عکسی غریب در ایوان

وقتی از ارتفاع می افتی از تو آغاز می شود باران

مطمئن نیستم که این تصویر با خودش حرف می زند یا من

پس نگو بی دلیل افتاده عکس چشمی مذاب در فنجان

قهرمان نیستم ،  قوی هم نه  ، اتفاقی نبود چشمانت

هر چه بود از تو بود ومن تنها گوشه ای کرده بودمت پنهان

چهار دیوار ایستاده به من خیره خیره نگاه می دزدند

در محیطی که انتظار مرا می کشاند به سمت این زندان

جای دستت عجیب خالی است توی این روزهای خیره سری

من هنوز عاشقانه منتظرم ، پس تو هم با من عاشقانه بمان

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تواز کدام لغت گریه می کنی درمن

   که ادعای مرا می پراکنی حتماً

تو مرد آینه دار نجیب سیب بدست

و من بزرگترین انتخاب تو، یک زن

نه سرد مثل زمستان نه گرم مثل دلت

شبیه نقطه ی عطفی برای من اصلاً

 

  درختها که تو را دیده اند فهمیدند

که دیده اند تو را چند لحظه ای قبلاً

دوباره فصل تو و بادهای باران خیز

و حرفهای بهاری که چشمتان روشن !

تو با من حرف بزن تا بهار من برسد

بگو چت است عزیزم و با من حرف بزن


موضوع :
| +| نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 و ساعت 21:51 توسط ۩ ۩ ●•▪·˙·..نازنیــــــــن..·˙·▪•● ۩ ۩ |


نازنین
اين سرزمين نازنين
دشمن بسيار دارد در کمين
داغ هم به دل دارد هم بر جبين
بوده نامش از قديم ايران زمين
يادگار پاک قوم آرياست
بچه ها از هر گروه و هر نژاد
دست اندر دست هم بايست داد
مام ميهن عاشق صلح و صفاست
بچه ها اين خانه اجدادي است
گشته ويران تشنه آبادي است
خسته از شلاق استبدادي است
مرحم دردش کمي آزادي است
بچه ها اين کار فرداي شماست

موضوع :
| +| نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386 و ساعت 22:37 توسط ۩ ۩ ●•▪·˙·..نازنیــــــــن..·˙·▪•● ۩ ۩ |


آپ کردم
در ذهن نیافرینمت می میرم
 از شاخه اگر نچینمت می میرم
 ای عادت چشم های بی حوصله ام
 یک روز اگر نبینمت می میرم‎.‎
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 تقدیم به آنکه دارمش دوست
 تقدیم به آن که قلبم از اوست
 اگر مهتاب از تن بر کند پوست
 جدا هرگز نگردد یادم از دوست
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 وقتی از غربت ایام دلم می گیرد‎‎
 مرغ امید من از شدت غم می میرد
 دل به رویای خوش خاطره ها می بندم
 باز هم خاطره ها دست مرا می گیرد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-
 قلب من در شهر چشمان شما جا مانده است
 قدر یک شب هم شده از آن پرستاری کنید
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-
 آن قدر در کشتی عشقت نشینم روز و شب
 یا به عشقم می رسم، یا غرق دریا می شوم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-
 روزی که دلم پیش دلت بود گرو
 دستان مرا سخت فشردی که نرو
 روزی که دلت به دیگری مایل شد
 کفشان مرا جفت نمودی که برو
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد
 عجب از محبت من که در او اثر ندارد
 غلط است آن که گوید دل به دل راه دارد
 دل من ز غصه خون شد، دل او خبر ندارد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 اینجا آسمان ابریست
 آنجا را نمی دانم
 اینجا شده پاییز
 آنجا را نمی دانم
 اینجا فقط رنگ است
 آنجا را نمی دانم
 اینجا دلی تنگ است
 آنجا را نمی دانم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 زرداست که لبریزحقایق شده است
 تلخ است که با باد موافق شده است
 عاشق نشدی و گر نه می فهمیدی
 پاییز بهاریست که عاشق شده است
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 کنار آشیانه تو آشیانه می کنم
 فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم
 کسی سؤال می کند به خاطر چه زنده ای؟
 و من برا ی زندگی، تو را بهانه می کنم
 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-
 روزگاری مردم دنیا دلشان درد نداشت
 هر کسی غصه اینکه چه می کرد نداشت
 چشمه سادگی از لطف زمین می جوشید
 خودمانیم زمین این همه نامرد نداشت!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 


موضوع :
| +| نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386 و ساعت 21:45 توسط ۩ ۩ ●•▪·˙·..نازنیــــــــن..·˙·▪•● ۩ ۩ |


عشق یعنی چی؟

به نظر شما عشق چیست؟

 

جواب دادن به این سوال مشکل نیست؟

 

حداقل برای نسل امروز ,نسل جوانی که هنوز تفاوت عشق رو با هوس های زودگذر

 

نمیدونن

 

جوون هایی که تا یکی رو میبینن که از نظر ظاهری قشنگه و میتونن یه مدت باهاش

 

خوش باشن بهش پیشنهاد دوستی میدن و میخوان باهاش رابطه برقرار کنن (اونم

 

رابطه ای که ممکنه سبب به فساد کشیدن طرفین شه)

 

شاید توی این وبلاگ که یه وبلاگ عاشقونه و پاکه گفتن این حرفها زیاد خوشایند

 

نباشه اما اینا حقیقته جامعه ای که داریم توش زندگی میکنیم

 

توی این جامعه که ما داریم زندگی میکنیم کمتر کسی معنی واقعی عشق رو میفهمه

 

همه عشق رو توی یه دل بستگی  زود گذر میبینن که معلوم نیست این دلبستگی

 

همزمان برای چند نفره و با چند نفر رابطه دارن عشق واقعی فقط برای بودن با یه

 

نفره همین و بس!

 

وقتی از اینایی که ادعای عاشقیشون میشه میپرسی عشق یعنی چی؟میگن عشق یعنی

 

یه نفر رو دوست داشتن,اونو خواستن,با اون موندن و...

 

آره اینها همه درسته اما به شرطی که اینها حنبه عمل داشته باشه نه فقط حرف و

 

حرف و حرف....

 

همه ما ادم ها با عشق دنیا میایم ,عشقی که بین پدر و مادر های ما بوده وسبب این شده

 

که ما رو برای قشنگتر کردن زندگی شون با این دنیا اشنا کنن و ما رو به دنیا بیارن

 

ما همگی فرزند عشق هستیم

 

پس باید قدر زندگی مون رو بدونیم

 

به کسی عشق بورزیم که ما رو فقط برای خودمون بخواد با اونی که باهاش خوشبختی

 

رو احساس کنیم.به کسی که اونو از ته قلبمون دوستش داریم و بهش اعتماد داریم ,به

 

کسی که اگه یک ساعت ازش دور یاشیم دلمون براش تنگ شه و دلمو ن بخواد پیشش

 

باشیم,با کسی که اینده خودمونو توی اون ببینیم و با کسی که من و تو رو تبدیل کنه به

 

ما

در دست سپیده نامه عشق تویی

 

هنگام نماز اقامه عشق تویی

 

با بغض شکسته بی ریا میگویم

 

ای زخم شناسنامه ی عشق تویی

 

امروزه با اومدن دستگاه های مختلفی مانند ماهواره جوون های ما به سمت فرهنگ

 

غربی ,نوع لباس پوشیدن غربی ها,نوع اداب و رسومشون ,طرز تفکرشون و ...

 

گرایش بیشتری پیدا میکنند.

 

یه دختر وقتی مبینه فلان خواننده زن با این لباس های به اصطاح قشنگ داره یه

 

شعری رو میخونه که اول و اخرش معلوم نیست و این همه طرفدار داره سعی میکنن

 

تمام رفتار و تیپ و قیافشون رو از اونا تقلید کنن و به قول خودشون خوش تیپ شن

 

دیشب رفته بودم تولد یکی از دوستام کاش نرفته بودم!توی این تولد که سعی کرده 

 

بودن محیط شادی رو واسه خودشون ایجاد کنن چیزی جز گناه وحود نداشت توی این

 

جشن همه بچه ها سعی کرده بودن لباساشون از اون یکی تنگ تر باشه و بیشتر

 

خودشون رو به نمایش بذارن بچه هایی که دعوت شده بودن این قدر که این تولد

 

براشون مهم بود و از صبح توی ارایشکاه ها بودن و شب تا دیر وقت توی بازارها

 

اون دختر که تولدش بود براش مهم نبود  و یه لباس ساده و تمیز پوشیده بود

 

اینا رو گفتم که بگم مسئله چشم و هم چشمی ها زیاد شده همه میخوان یه کاری کنن که

 

از رفیقشون که حالا واسشون مثل یه رقیبه پیشی بگیرند اما اینا نمیدونن که با این کارا

 

داره خودشونو خراب میکنن و خشم خدا رو برانگیخته میکنن نمیدونن حیف....


موضوع :
| +| نوشته شده در سه شنبه بیستم آذر 1386 و ساعت 22:38 توسط ۩ ۩ ●•▪·˙·..نازنیــــــــن..·˙·▪•● ۩ ۩ |


نمیدونم
سلام دوستان عزیز

بعد از یه مدت  اومدم اپ کنم

 وبلاگمو هک کرده بودن

پس که ندادن

اما مثل اینکه بلاگفا حذف کرده بود و من از اول میخوام ادامه بدم

خیلی بد شد

اما اشکال نداره

خدا بزرگه خودش مثل همیشه کمکم میکنه

خدا جون ممنونم واسه اینکه تا الان هر چی خواستم و

خودت میدونستی به صلاحم بوده براورده کردی

فعلا یاحق

 


موضوع :
| +| نوشته شده در سه شنبه بیستم آذر 1386 و ساعت 22:24 توسط ۩ ۩ ●•▪·˙·..نازنیــــــــن..·˙·▪•● ۩ ۩ |


چگونه به عشق حقیقی دست یابیم؟
باور داشته باشيد كه شما هم مي تـوانـيد به يك رابطه دراز مدت،

شگفت انگيز دست يابيد

اغلب افـراد مـجرد در آرزوي داشـتـن يــك رابطه فوق العاده مي بـاشد. امـا تـعـداد معدودي از آنان

محقق شدن چنين رابـطـه اي را بـاور دارنـــد

. براي مجردها حتي ملاقات با يك فـــرد جذاب، سـازگار و دلخـواه يـك امـر نـاممـكن قـلـمــداد

ميــگردد. اين بسيار حائز اهميت است كه شما به اين امرايـمان داشـتـه بـاشـيـد كـه

آشــنايي با يك فرد مناسب وتشـكيل يك رابطه دراز مدت و حتي مادام العمر براي شما

نيز امكان پذير است. به خاطر داشته باشيد كه باور و ايمان نيمي از پيروزي در هر كاري ميباشد.

**-فرد مناسب حال خود را تعريف كنيد